محیامحیا، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 12 روز سن داره

محیا بانو

محیا وتاب بازی

از دست ریخت وپاشی هاتت دیگه خسته شدم .تصمیم گرفتم  یک تاب برات بخرم    موقعی که خیلی اذیت می کنی  بذارمت توی تاب .واین کار هم جواب داد حداقل برای 15   همه اعضای خانواده راحتیم   ...
10 اسفند 1392

وقتی مامان کارداره

محیا جون وقتی من کار دارم یا میرم دانشگاه داداش مسعود از تو مواظبت می کنه تورا خیلی دوست داره   امروز خیلی خوابت می اومد رو پای داداش مسعود خوابیدی     ...
10 اسفند 1392

پسران عشق سرعت

          با اجازه محیا خانم سه عکس از ((این پسران عشق سرعت)) تو وبلاگ      قرار میدم .. برای عاقبت بخیری شون دعا کنید           ...
10 اسفند 1392

محیا و پسر عمو ش بهدل

دیروز عمه بهجت به همراه زنعمو سودابه وبهدل ناهار اومده بودن خونه ما    من ناهار باقلا پلو با مرغ درست کرده بودم .پسر عمو بهدل خیلی دوستت داره    ولی تو موه های سرشو کشیدی وصورتشو چنگ زدی اون هم تورا یک کوچولو زد    داداش مسعود پسر عمو بخاطر تو دعوا کردن ،داداشت می گفت چرا خواهر منو زدی   پسر عموت هم می گفت واسه این که خواهرت منو چنگ زده خوب کاری کردم زدم   ولی تا شب آشتی کردین من هم چند تا عکس ازتون به یادگاری گرفتم                          ...
10 اسفند 1392

دکور آشپز خانه

دیروز غروب داشتم شام در ست می کردم تو هم گریه می کردی .وقتی    بغل می گرفتم ساکت می شدی  من هم تو رو گذاشتم بالای هود   تو هم خوشحال شدی هم ساکت      ...
9 اسفند 1392

ریختن یک پارچ آب روی زمین

مدت دو هفته از شستن فرش خونمون می گذره .من همش مواظبت بودم که روی فرش    چیزی نریزی .دیشب بعد از شام من یک لحظه رفتم آشپز خونه ،یک دفعه داداش مسعود عصبانی    شد گفت مامان مامان بیا دخترت بگیر آب پارچ و ریخت رو فرش .((خودت هم ناراحت شدی))     ...
29 بهمن 1392

رعایت بهداشت فردی محیا خانم

وقتی سر وصدات نمیاد معلوم میشه در حال ریخت پاش کردن یک جایی هستی ،  بخاطر همین من یواشکی وارد اتاق شدم ،تا ببینم مشغول چه کاری هستی     دیدم داری موهاتو شونه می کنی         یه عکس هم موقع ناخن گرفتن از محیا گرفتم به نظر من جالب بود    شما هم ببینین بدک نیست       ...
29 بهمن 1392

محیا کوچولو رفته بود حموم

((دیروز من تو رفته بودیم حموم ،به تو خیلی خوش گذشت ))             مامان جونم ،مامان جون ،محیا رفته به حموم    مامان مهربونم دوستم داری می دونم                                                       شامپو بزن به موهام ،می خوام تمیز بمو نم چشام داره می سوزه، آبی بریز رو گونه ام  لیفی بزن به تنم این گل خوشبو منم  حوله ام رو زود بپوشم  وقتی که خشک شد تنم لبا سمو می پوشم   مامان جون عزیزم ببین چقدر تمیزم  محیای ناز...
25 بهمن 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به محیا بانو می باشد