ماه مهمانی خدا
شب نوزدهم ماه مبارک رمضون افطاری دعوت بودیم ،رفته بودیم سالن اندیشه محیا خیلی بی قراری می کرد دوست داشت فقط و فقط بغلم باشه .بعداز مدتی گریه کردن داخل(کریر ) نون به دست خوابش برد ...
نویسنده :
مادر محیا
23:47







