اولین عید دیدنی
دیروز عید دیدنی رفتیم خونه عمو بابک .زنعمو خیلی زحمت کشید دستش درد نکنه ناهار هم اونجا بودیم تو هم با داداش مسعود وپسر عمو بهدل سرگرم بازی شده بودی ...
نویسنده :
مادر محیا
0:49
سبزی پلو ماهی شب عید
30 دقیقه بعد از سال تحویل دایی و زندایی برای عید دیدنی به خونه ما اومدن دایی به تو وداداش عیدی داد .شام هم پیش ما موندن ...
نویسنده :
مادر محیا
1:49
دقایقی پس از سال تحویل
نوروز 1393
سال جدید فرا رسید .امیدوارم سالی سرشار از سلامتی و موفقیت برای همه ی خانواده ها باشه وهمچنین برای ما .محیا خانم دومین عید زندگیت مبارک سال گذشته همچین شبی 2 ماه و 1 روز ه بودی و امسال 1سال و2 ماه و1 روزه هستی ...
نویسنده :
مادر محیا
1:37
بستنی خوردن محیا
بعد از چهارشنه سوری بابا براومون بستنی خردید وتو نصف بستنی مامان جونو خوردی ...
نویسنده :
مادر محیا
0:27
چهار شنبه سوری
آخرین غروب سه شنبه (سال 92) با با بیرون بود اومد خونه یه فنجون چای خورد بعد گفت حاضر شین بریم بیرون آخه چهارشنبه سوری داداش مسعود هم که از خداش بود رفتیم بیرون خیلی خوش گذشت ...
نویسنده :
مادر محیا
0:19









