محیامحیا، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 13 روز سن داره

محیا بانو

مهمانی در شهمیرزاد

به مناسبت هفته معلم آقای قدیری مدیر مدرسه گلستان همه همکارا رو شام دعوت کرده بود رفتیم شهمیرزاد     سویت فرهنگیان اونجا یه دوست ناز پیدا کرده بودی اسمش ریحانه بود        ...
15 ارديبهشت 1393

کفش جدید

    محیا جونم اونقدر پا های ناز تو کوچولواند که کفش به اندازه پاهای تو نیست حتی این کفش ها هم یک شماره بزرگه ...
15 ارديبهشت 1393

روز سیزده بدر

  دختر نازم روز ((طبیعت یا سیزده بدر)) که آخرین روز تعطیلات عید نوروز هم محسوب میشه . بنا به عادت ورسم از گذشتگان ،این روز همه به طبیعت میرن  ما هم امسال پیش عمه ها بودیم عمه بهجت زحمت کشیده بود ناها برنج وجوجه کباب درست کرده  بود .همگی رفته بودیم کنار یه رودخونه قشنگ .عمه آش هم درست کرده بود تو خم با اون کفش های نازت  تندوتند راه می رفتی خیلی به هممون خوش گذشت   ...
20 فروردين 1393

احساس غریبی

مدت سه ماه بود که عمه فرحناز وپسر عمه بهنام و ندیده بودی ،به خاطر همین غریبی می کردی  بغلشون نمی رفتی  اما کم کم خوب شدی و شیطنتات تازه شروع  شد هی از پله ها بالا میرفتی می ترسیدم که بیفتی  منم تمام مدت فقط دنبال تو بودم که خدا نکرده از پله  نیوفتی پایین    ...
20 فروردين 1393

سفر در روز های پایانی تعطلات

  محیای نازم روز 12 فروردین ما به سمت چالوس حرکت کردیم .پسر عمه بهنام ما رو به ویلاش دعوت کرده بود  صبح ساعت 10 حرکت کردبم غروب ساعت 7 رسیدیم راه طولانی بود ولی تو دختر خوبی بودی منو اذیت نکردی     ...
20 فروردين 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به محیا بانو می باشد